پس از وفات فاطمه(س)، علي(ع) او را پنهان به خاك سپرد و جاي قبرش را
ناپديد كرد؛ سپس برخاست و رو به مزار رسول خدا(ص) كرد و گفت:
« سلام بر تو اي رسول خدا(ص)! از من و از دخترت كه به ديدار تو آمده و
اكنون در كنارت زير خاك خفته است، خداوند چنين خواسته كه او زودتر از
ديگران به تو ملحق شود.
اي پيامبر خدا(ص)! شكيبائي ام از فراق محبوبه ات به پايان رسيده، و خويشتن
داريم به خاطر جدايي سرور زنان عالم از دست رفته است. اما چه چاره جز
آنكه طبق سنت تو بر مصائب صبر كنم؛ آنچنان كه در مصيبت جداييت صبر
نمودم. من سرت را در آرامگاهت نهادم و تو بر سينه ي من جان دادي«همه از
خداييم و به سوي خدا باز خواهيم گشت».
اي رسول خدا(ص)! پس از او آسمان و زمين در منظر نگاهم زشت مي نمايد؛
اندوهم جاودانه شده و شبم در بيخوابي مي گذرد و غمم پيوسته در دل است؛ تا
خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند.
غصه اي دارم كه از شدتش دل به خون نشسته و اندوهي دارم بهت آور ؛ چه
زود جمع ما را به پريشاني كشانيدو ميان ما جدائي افكند. تنها به سوي خدا
شكايت مي برم.به همين زودي دخترت از همدست شدن امتت بر ربودن حقش به
تو خبر خواهد داد، همه سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه؛ چه
بسا درددلهايي كه چون آتش در سينه اش مي جوشيد و در دنيا راهي براي
گفتن و شرح آن نيافت. او هم اكنون مي گويدو خداوند هم داوري مي كند و او
بهترين داورانست. سلام بر شما،سلام وداع كننده اي كه نه خشمگين است و نه
دلتنگ، اگر مي روم به خاطر دلتنگيم نيست و اگر بمانم به خاطر بدگماني به خدا
از آنچه به صابران وعده داده نباشد.
آه، آه صبر آرامبخش و زيباست و اگر بيم چيرگي ستمگران نبود براي هميشه
چون معتكفان در اينجا مي ماندم و چون فرزند،مرده شيون سر مي دادم و سيل
آسا مي گريستم. خدا گواه است كه دخترت پنهان به خاك سپرده مي شود در
حالي كه حقش غصب شده و از ارثش محروم گشت. با اينكه هنوز روزي چند
از وفاتت نگذشته بود و بر خاطره ها از يادت غبار كهنگي نشسته بود.
اي رسول خدا(ص)! دل را به ياد تو آرام مي دارم . درود خدا بر تو و سلام
رضوان بر فاطمه(س) باد. » *